154 - شرم از خد



امام سجاد (عليه السلام ) فرمود: وقتى كه همسر عزير مصر (زليخا)، يوسف را به خلوتگاه مخصوص برد (تا او را فريب دهد) بتى در آن خلوتگاه بود، زليخاه برخاست و پارچه اى روى آن بت انداخت .
يوسف گفت : اين چه كارى بود كه كردى ؟
او در پاسخ گفت : استحيى من الصنم ان يرانا: از بت شرم مى كنم كه ما را مى بيند.
حضرت يوسف به او گفت : تو از چيزى شرم و حيا مى كنى كه نه مى شنود و نه مى بيند و نه مى فهمد و نه مى خورد و نه مى آشامد، ولى من چگونه از خدايى كه خالق انسان است و علم و دانش به انسان آموخت ، حيا و شرم نكنم ؟!
اين است فرموده خداوند در قرآن و لقد همت به وهم بها لولا ان راى برهان ربه (210)
آن زن قصد يوسف را كرد و يوسف نيز اگر برهان پروردگارش را نمى ديد، قصد وى مى نمود (211)
آرى بايد در همه ما اين پيوند با خدا باشد كه در لغزشها ما را نجات بخشد.